تبليغاتX
تـــــک پســـــــر تنهـــــــــــــــــا



نمیشه غصـه ما رو ، یه لـحظه تنها بزاره

نمیشه این قافـله ما رو تو خواب جـا بذاره

دلــــــم از اون دلای قدیمیه ، از اون دلاست  

که میخواد عاشـــق که شد پا روی دنیا بذاره

دوست دارم یه دست از آسمون بیاد ما دو تا رو

ببره از این جا و اون ور ابرا بذاره 

من میخوام تا آخر دنیا تماشات بکنم

اگه زندگی برام چشم تماشا بذاره

بی تو دنیا نمی ارزه ، تو با من باش و بزار

همه دنیا منو تنها بذاره ، همییشه تنها بذاره...

+ توی دلم حکشون کردم چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت اینو نشون میده  21:26  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته  | 



 

همیشه حسرت لحظه هایی را میخوریم که

نیامده و میترسیم از اینکه نیامده ها با ما چه میکنند.

 میترسیم دلمان برای گذشته هایی تنگ شده که از آنها گریزان بودیم

و اکنون چقدر دلتنگ تمام خوب و بدی های گذشته ایم

 

         کـــــــــــــــاش ....

 

میشد برگردیــــــم

ولـــــــی افسوس... نمیشود

و شاید هم نمیگذرد به همین سادگی عمرمان میگذرد 

و خیلی ساده تر از این

 

جان میسپاریم ...

+ توی دلم حکشون کردم پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت اینو نشون میده  19:6  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته  | 



سلام به همه دوستان خوبم

سه سال گذشت آره مثل برق و باد سه سال از تولد وبلاگ تک پسر تنها گذشت و شما منو توی این مدت با همه خوبی و بدی های من سوختین و ساختین و به احتمال خیلی زیاد آخرین سالگرد وب من هست هر آمدنی را  رفتنیست نوبت رفتن من هم رسیده من هم میخوام برم به خاطره ها بپیوندم خاطره ها دارن صدام میکنند گاه گاهی میام بهتون سر میزنم و آپ میکنم.توی این مدت خیلی چیزا یاد گرفتم 

بی وفایی و بی مهری -دروغ گفتن دوستت دارم - عشق رو به بازی گرفتن - مهر و محبت - صمیمیت - دوستی صداقت 

  وازهمه مهمتراینکه

 توی این زمونه اگه کسی حرف راست بزنه باور نمیکنند ولی وقتی که دروغ گفتی باور میکنند به همین سادگی

 

 هیچ گاه فراموشتون نمیکنم.

 

میبخشم کســــــــانی را که هر چند خواستند

 با مـــــــــــن

 با دلـــــــــــــــــــــم

با احساســـــــــــــــــــم

 

         بــــــازی کردند

 

و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند

و مـــــــــــــــــــــــن امروز …

به پایان خودم نزدیــــــــــکم

پروردگارا به من بیاموز در این فرصت حیـــــاتم

 

آهــــــــــــــــــــــــــــی نکشـــــــــم

برای کسانی که

 

دلـــــــــــــــــــــــم را شـــکـــــسـتـنـد

 

مگه چند بار یه جوون عاشق میشه مگه چند بار دل گرفتار میشه

پای عشق اولش میمونه دل آخه اون حس دیگه تکرار نمیشه

دل من تو گوش کن به حرف من خیلی ساده به هر کس دل نبند

دروغه هر کی میگه دوست داره ، دل من گلم به حرفام تو نخند

میتونه شکست عشق از زندگی سیرت کنه

جوونیت رو بگیره با غصه درگیرت کنه

میترسم قصه عشق اولت پیرت کنه تو رو آخر بشکنه یه روز زمین گیرت کنه

آره میتونه

میتونه شکست عشق از زندگی سیرت کنه

جوونیت رو بگیره با غصه درگیرت کنه

 

سخاوت به خاطره ها پیوست

+ توی دلم حکشون کردم یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت اینو نشون میده  16:29  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته  | 



خسته از عشق , خسته از محبت و مهرباني, بريده از صداقت و صفا , زخم خورده ي كلامي

عاشقانه اعتمادي بي مورد , با غروري شكسته در ميان اين آشفته بازار تو را يافتم وپنداشتم تو

از قبيله ي انسانيت آمده اي

تو از جنس صداقتي , از چشمانت مهرومحبت را مي توان آموخت. كلامت نشان معرفت و

وفاست.دستانت سخاوت را هديه ميدهند ومن متحير كه تو را چه به اين آشفته بازار؟

تو را اينگونه يافتم وليكن نگرانم , نگران كه مبادا در اين آشفته بازار انسانيت را بدزدند و من با گل

سرخ پژ مردهي در دست و قطره اشكي گوشه ي چشم , سر راهي كه تو را يافتم بايستم و در

حسرت ديدار دوباره ات اشك بريزم

باش تا باشم كه وجودم بسته به وجود توست

اي مهربان من

 

+ توی دلم حکشون کردم سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت اینو نشون میده  11:10  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته  | 



صدات دوباره پیچید تو قلبم

بارون اشکم چکیده نـــــــــم نـــــــــم

دلم گرفته از این همه غــــــــــــم

مثل یه شمعی میسوزه کــــــــــــم کــــــــــــم

نمونده راهی غیر از جدائی

نمیدونستم تو بی وفائی

دل دیونم نداره راهــــــــــی

اگه نیایی میکشه آهــــــــــی

میکشه آهــــــــــی

هنوز تو قلبم خاطره مونده

توی تنهایی دل و سوزونده

قصه عشق رو کسی نخونده

به روی عهدش کسی نمونده

 

چی به روز من آوردی

تو که هیچی نمیدونی از منو از سرنوشتم

میدونم اصلاً نخوندی نامه هایی که نوشتم

با چشایی عاشقونه چشم به راحت نشستم

باتو هیچی کم نداشتم

بی تو بد جوری شکستم

بیا نرو یا اگه رفتی خاطرات رو نمیخوام

به خدا این دفعه رفتی دیگه دنبالت نمیام

خسته ام از هه حرفات به تو هم خوبی نیومد

برو منو رها کن دیگه صبر من سر اومد

دیگه نمیخوام که دیگه سراغم رو بگیری

 برو که حقته این بار که از دوریم بمیری

میدونم هر جا که باشم واسه تو فرقی  نداره

چی به روز من آوردی که داره اشکام میباره

کاش میشد بازم میموندی عشق رو یاد من میدادی

من از اول میدونستم که تو از سرم زیادی

کاش از اولش میگفتی که یه روز میخوای نباشی

یه وقتی دل به تو بستن بری و از من جدا شی

توی خاطرم میمونه که تو رفتی با بی بهونه

به خدا ناله شبهام خون بهای عشقمونه

سرتو بالا بگیر و بگو عاشقم نبودی

من برات بازیچه بودم تو بگو برام چی بودی

 

 

دیدی آخر تو رو  تنها گذاشتم رفتم

دیدی چیزی توی دستام نداشتم رفتم

حالا خونم شده تاریک و رفیقم خاکه

من همونیم که میگفتی

دلم ناپاکه

میبینم سر مزارم اومدی گریونی

پیرهن مشکی پوشیدی اومدی مهمونی

میدونم میخوای حلالت کنم اما دیره

نمیتونم که ببخشمت خودت میدونی

شاید هم دوباره توی فکر تعنه زدنی

شاید هم تو فکر لرزوندن من تو کفنی

حالا دیگه زیر خاکم تو دیگه دستای گرمم رو نداری

حالا من بی کس و تنها زیر خاک تمام شب هام

 

+ توی دلم حکشون کردم یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت اینو نشون میده  12:23  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته  | 



سلام به همه بچه های خوبم که همیشه همراهم هستید.فقط خواستم یه تشکر ازتون کنم که هر وقتی که فرصت داشتید به کلبه حقیر این بنده سر زدین و یه معظرت خواهی به کسانی که توی این مدت بهشون کم سر زدم میدونم از دستم ناراحت هستید و بعضی ها هم ممکنه که منو از لینکشون حذف کرده باشند.نمیدونم شاید هم بعضی هاتون نمیدونستید که من سرباز بودم ولی به هر طریقی که میشد گاه گاهی میومدم ولی شاید فرصت اجازه نداد بهم که بخوام بهتون سر بزنم.اومیدوارم که منو درک کنید.بعضی ها هم برام کامنت گذاشتن و حرفهایی رو زدند ولی نه اسمی از خودشون به جا گذاشتن که من بدونم کی هست نه آدرس وبی.به هر حال تو که داری این مطلب رو میخونی خواهش میکنم برای نظردادن یا انتقاد یا حتی درد دل کردن اسمتون رو هم بنویسید

یه خبر هم براتون دارم که خدمت سربازی من هم تموم شده و خوشحالم که دین خودم رو به میهن عزیزم  ادا کردم و الان هم در خدمت شما هستم از این بعد هم سعی میکنم بیشتر بیام پیشتون اگه بابا بذاره میدونید چی شده میخواد ما رو قاطی مرغا کنه.آره میخواد بهم زن بده نمیدونم تا کی میتونم به نوشتن توی وب ادامه بدم.شاید بعد از ازدواج دیگه فرصت نشه .پس همین لحظه اندک را قنیمت میشمارم و از تک تک شما کمال تشکر را دارم و اگه بدی،بی احترامی نسبت به شما کردم اومیدوارم به عنوان یک برادر کوچیک ببخشید

این هم یه عکس یادگاری دوران خدمتم.

 

 

+ توی دلم حکشون کردم شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت اینو نشون میده  13:9  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته 



دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این قبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس

از این نامحربونی ها دارم از قصه میمیرم

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو میگیرم

تو این شب گریه میتونی پناه حق حقم باشی

تو ای هم زاد هم خونه چـــــــــــی میشه

 

عاشــــــــــــــــــــــقم باشی

 

دوباره من دوباره تو

 

دوباره عشـــــــــــــــــــــــــــــــق

دوباره مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

دو هم نفس دو هم زبون دو همسفر دو هم صدا

تو ای پایان تنهایی

پناه آخر من باش

تو این چند مرگی پاییز

 بهار باور من باش

بزار با مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه

میخوام آینه خونه با چشمات هم نشین باشه

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

+ توی دلم حکشون کردم شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت اینو نشون میده  12:48  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته  | 



بس شنيدم داستان بي كسي

بس شنيدم قصه دل واپسي

قصه عشق از زبان هر كسي ، گفته اند از ني حكايت ها بسي

حال بشنو از من اين افسانه را

داستان اين دل ديوانه را

چشمهايش گويي از نيرنگ داشت

دل دريغا سينه اي ازسنگ داشت

با دلم انگار قصد جنگ داشت گويي با من نشستن ننگ داشت

عاشقم من عاشقم من

قصد هيچ انكار نيست ليك با عاشق نشستن عار نيست.

كار او آتش زدن من سوختن در دل شب چشم بر در دوختن

من خريدن نازاو نفروختن باز آتش در دلم افروختن

سوختن در عشق را ازبر شدي

آتش بوديم و خاكستر شديم از غم اين عشق مردن باك نيست

خون دل هر لحظه خوردن باك نيست

آه ميترسم شبي رسوا شوم بدتر از رسواييم تنها شوم

وا از اين صيد و آه از آن كمند

پيش رويم خنده ، پشتم پوزخند

بر چنين نامهرباني دل مبند دوستان گفتند و دل نشنيد پند

خانه اي ويرانه تر از ويرانه ام

من حقيقت نيستم افسانه ام

گر چه سوزدم پروري پروانه ام فاش گويم كه من پروانه ام

تا به كي چنين ديوانگي

پيلگي بهتر از اين پروانگي

گفتمش آرام جاني گفت نه

گفتمش شيرين زباني گفت نه

گفتمش نامهرباني گفت نه

ميشود يك شب بماني گفت نه

دل شبي دور از خيالش سر نكرد گفتمش افسوس او باور نكرد

خوب نميدانم خدايا چيستم يك نفر با من بگويد كيستم؟

بس كشيدم اه از دل برونش

آه اگر آهم بگيرد دامنش

با تمام بي كسي ها ساختم

واي بر من ساده بودم باختم

دل سپردن دست او ديوانگيست آه غير از من كسي ديوانه نيست

گريه كردن تا سحر كار من است

شاهد من چشم بيمار من است

فكر ميكردم كه او يار من است ، نه فقط در فكر آزار من است

نيتش از عشق تنها خواهش است دوستت دارم دروغي فاهش است

يك شب آمد زيرو رويم كرد و رفت

بغض تلخي در گلويم كرد و رفت

مذهب او هر چه باداباد بود خوش به حالش چقدر ازاد بود

بي نياز از مستي و مي شاد بود

چشمهايش مست مادرزاد بود

 

يك شبه از عمر سيرم كردو رفت من جوان بودم او پيرم كرد و رفت

+ توی دلم حکشون کردم یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت اینو نشون میده  10:25  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته  | 



میبخشم کسانی را که هر چند خواستند با من با دلم

با احساسم بازی کردند و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند

و من امروز …

به پایان خودم نزدیکم

پروردگارا به من بیاموز در این فرصت حیاتم

آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند

 

 

 

 

 

باید رفت..
زیر صدای شر شر قطرات باران ..
در پی یافتن ستاره آرزوها...
باید رفت

باید گذشت...
از یادهایی که وجودشان قلبم را میلرزاند
از خاطراتی که خاطرشان دردم را تازه میکند ..
 باید گذشت ..

عشق های آبکی این دوره و زمانه
احساس را درونم خشکانده..
قلبم درون سینه ام سنگینی میکند..
احساس میکنم از سنگ شده

+ توی دلم حکشون کردم یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت اینو نشون میده  16:21  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته  | 



 

 

چه ظالمانه تنها شدم
چه ظالمانه آمدند شکستند و رفتند
چه ظالمانه تنها شدم
که این حق من نبود......


غربت بزرگترين درده ولي طرد شدن از اونم بد تره!
وقتي آدم بي گناه و فقط به خاطر.... دلتنگم وفرصتي نيست براي دلتنگي


دلتنگم و آسمان بغض مرا نمي فهمد
دلتنگم و آشياني براي دلتنگي ام نيست
دل تنگم وهيچکس درد مرا نمی داند


دل تنگم
دل تنگم

+ توی دلم حکشون کردم جمعه سوم دی 1389ساعت اینو نشون میده  11:46  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته  | 



میدونی راز پاییز چیه ؟

 

بچه تر که بودم آخه فکر میکنم کودک درونم هنوز.....

بچه که بودم موقع پاییز که میشد مخصوصا از روی برگ های پاییزی خشک شده نارنجی رنگ کنار کوچه رد میشدم تا خش و خش زیر پاهام صدا کنن و من از این صدا لذت میبردم.

 

 

بزرگتر که شدم دیدم توی دنیای آدم بزرگ ها هم همین وضعه ....

تا وقتی که سر پایی و اون بالا بالا ها نشستی کسی دستشم بهت نمیرسه اما همچین که ضعیف میشی و رنگ و لعابتو از دست میدی زیر دست و پا میافتی اونوقت آدما از این که زیر پا لهت کنن لذت میبرن.....

 

اما راز پاییز اینایی که گفتم نیست ..راز پاییز توی حس غریب دل تنگی پاییزه..

با این که یه حس دل تنگیه اما یه حس خوبه.....

توی پاییز بارون زیاد می باره..

 

بارون حس دلتنگی قشنگیه یه حس خوب ....با این که دل آسمون خیلی پره اما خواهش نمیکنه.... گریه میکنه اما هر چند مدت یه نهیب با شکوه .... درد دلشو گدایی نمیکنه ....با غرور طلب میکنه ...فریاد میزنه...

 

میدونی راز پاییز چیه؟

 

راز پاییز اینه که چون میدونه داره جاشو به زمستون میده....چون میدونه داره موهاش سفید میشه داره به یه خواب طولانی میره دلش گرفته ....مرتب گریه میکنه ...

اما پاییز همه اینایی که گفتم نیست ..... پاییز حس غریب قشنگ دوست داشتنه ....

دوست داشتن همه اون چیزایی که نمیتونی بگی دوسشون داری ...

اگه نمیتونی واسشون گریه کنی اگه غرورت اجازه نمیده برو زیر بارون....اونجا کسی اشکاتو نمی بینه

 

ااما آخرین حرف.....

من نمی دونم راز پاییز دقیقا چیه ....فکر میکنم هیچکس دیگه هم ندونه...

اگه قرار بود کسی بدونه دیگه راز نبود........

+ توی دلم حکشون کردم دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت اینو نشون میده  11:10  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته  | 



امشب تن مردانگي در بند کين است

آزادگي جرمي سيه چون جرم دين است


امشب ارادت آسمانش پشت ابر است

وز بي وفائي خون نديم چشم جبراست

امشب عدالت پيکرش آماج خون است

کاخ شفقت درحقيقت سرنگون است

امشب وداع عاشقي بامرگ مهراست

گوي رذالت شاهد چوگان سحراست

امشب غزل آسيمه از احوال شعراست

حرمت لبانش پرزچاک ازهتک غيراست

امشب صداقت ديده اش مهمان اشک است

خلقت زنامردانگي ها غرق رشک است

 

+ توی دلم حکشون کردم سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت اینو نشون میده  17:13  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته 



 

مسافر از كنار من ساكت و بي صدا گذشت

رفت تا تو خاطرات من شايد بشه يه سرگذشت

مسافري كه هر قدم با من مثل سايه بود

منو تو غربت جا گذاش رفت با همه بود و نبود

مسافر خسته من ، من از تو خسته تر بودم

تو رفتي پر كشيدي ، من كه كبوتر نبودم

رفتي رسيدي آسمون خوب ميدونم قد كشيدي

اما تو آيينه سفر ، چشاي خيس و نديدي

دلم ميخواد داد بزنم ، نفرين به هر چي سفره

آخر قصه سفر اين عشق كه در بدر

سفر اگه قصه باشه ، آخر قصه مردن

از غصه دل سنگين بگير به دل سپردن

مسافر ساده من از كي فرار كردي بگو

نيستي ولي خيال من نشسته با تو روبرو

فاصله من و تو درسته صد تا نفسه

اما هواي سبز تو پيش دلم تو قفسه.

+ توی دلم حکشون کردم جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت اینو نشون میده  18:11  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته  | 



 

 

سلام به همه شما دوستانم امیدوارم که حالتون خوب باشه.نمیدونم چی بگم و از کجا بگم فقط اینو میدونم که این چند هفته من نتونستم به شما سر بزنم به خاطر این مشکلات سربازی و برخی مسائل دیگر.اومیدوارم که مرا عف کنید.در اولین فرصت میام.من درگیر کارهای اداری ایان دوره سربازی هستم و زیاد نمیتونم بیام نت و گاهی میام فقط برای آپ خوب تا بد.

+ توی دلم حکشون کردم شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت اینو نشون میده  20:26  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته 



 

دلم گرفته است،دلم به اندازه ی غروب،به اندازه ی تک درختی در کویر گرفته است  ...

دلم به اندازه ی بغض پرنده ای که می پرد و در ملکوت دور افق گم می شود ...

به اندازه ی جامی سرشار از سرخی و سیاهی مرگ ...

نمی دانم بوی شوقی که از نفس های غمناک این شب به جان می رسد از کرانه های

وصال توست یا از نرگس های مستی که بر کنار جاده انتظار روییده اند؟

دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است...

دلم می خواهد دفتر دلتنگیم را باز کنم و از شب سرد و ساکتم،حرفها بگویم .

دلم می خواهد همه بدانند که اهنگ عبور را با تمام وجود احساس می کنم و

اشک های بدرقه گر عزیزم را سرازیر می کنم .

چه بگویم از هزاران امید سبزی که در خانه ی دلم ویران می شوند ؟؟

چه بگویم از شب های منحوسی که سپید خاموش را فریاد می زنند ؟؟!!

بال هایم می سوزند،بال های بی عروجم.بال هایی که در قفس مانده اند و

از پشت میله ها فغان سر می دهند . چه کنم ؟؟

 میان کوچه های شب منم همپا... منم تصویر تنهایی... منم دلتنگ شب ...

دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است ...و اینها بهانه ایست

دلم بیش از همه برای تو تنگ است ....

مرا به یاد بیاور. مرا از یاد مبر. که انعکاس صدایم درون شب جاری است ...

+ توی دلم حکشون کردم شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت اینو نشون میده  20:23  کی نوشته؟ ســـــخاوت خـــــــــسته  |